یزد ، شهری بر کران جاده ابریشم
ایران سرزمین شگفتی هاست و یزد دیار داستان های شگفت از انسان های شگفتی ساز . از پس قرن های حادثه خیز که صدها جهانگرد مشتاق و ماجراجو ، ره کوره های کویر ایران را پشت سر گذاشتند ، بی گمان در اندیشه هیچ یک از آنها گذر نمی کرد که در ورای این ماهورهای خشک و سوزان ، سرزمینی باشد آباد ، سر سبز با نهرهایی که چونان ماری سپید در دل دشت سبز می پیچد ،این رهنوردان بی باک و مسافران جسور تاریخ از این همه دوگانگی در شگفت می ماندند و به راستی چگونه در شگفت نباشند ، وقتی می بینند در این دور جای از یاد رفته ارزشمندترین یادگارهای تاریخی و فرهنگی و هنری غنوده است . چگونه در شگفت نباشد زمانی که می بیند هنوز بوی عود و کافور از پس سده ها در این سرزمین کهن مشام جان را نوازش می دهد . هنوز موبد پیر در کنار گلگونه های آتش در جامه ای سپید آیه های روشن اوستا را می خواند و شبانگاهان تا سپیده دمان در کنار مجمر آتش بیدار می ماند ؛ که خواب یعنی فرو مردن شعله های این آتش مقدس ، که این شعله را پانزده سده است نگهبانند . چگونه از دهقان شکیبای کویر در شگفت نباشند که چونان پولاد است و در انتظار قطره ای آب تا سپیده دم پلک بر هم نمی گذارد . او به سا پدری مهربان ، دست نوباوه آب را می گیرد و تا به امید همراهش می رود .در شگفت خواهد ماند آن گاه که بداند این وادی ، یاقوت هم دارد ، اما نه در دل زمین و کوه ، که بر شاخساران درختان اناری که در سایه شیرکوه بالیده است و بر دامنه این کوه سترگ ، ییلاقی دارد که حسرت را بر دل خاک خشک و تفتیده آن می گذارد .


سینمای مستند ...
اولین کارگاه فنی ، تخصصی سینمای مستند با حضور مستند سازان از سراسر کشور به میزبانی استان سمنان از روز دوشنبه 30/2/87 تا جمعه 3/3/87 برگزار خواهد شد .
من هم به عنوان تنها نماینده از فیلمسازان استان یزد در این کارگاه حضور خواهم داشت . این کارگاه در سه دوره برگزار خواهد شد . اساتید این دوره آقایان :
پیروز کلانتری ، همایون امامی ، محمد تهامی نژاد و محمود رحمانی
لازم به ذکر است که این کارگاه را دفتر هنرهای تصویری استانهای حوزه هنری کشور برگزار می کند .
کسی که هزار سال زیسته بود
دو روز مانده به به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود،بسیار پریشان شد،نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد . داد و بی داد کرد ، خدا سکوت کرد ، آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد . جیغ زد و جار و جنجال کرد ، خدا سکوت کرد . به پای فرشتگان و آدمیان پیچید ، خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد ، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت : عزیزم ، بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی،بیا و لااقل این یک روزه باقی مانده را زندگی کن . لا به لای هق هق گریه گفت : ولی با یک روز چه کاری می توان کرد ؟
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آن گاه سهم یک روزش را در دستانش ریخت و گفت حالا برو و زندگی کن . او مات و مبهوت به چیزی نگاه میکرد که در گودی دستانش می درخشید . اما ترسید که حرکت کند ، ترسید راه برود و زندگی از لای انگشتانش به زمین بریزد . قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت که وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم ، آن وقت شروع به دویدن کرد و زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید و بوئید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود ... او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را بدست نیاورد اما همان یک روز دست بر روی پوست درخت کشید ، روی چمن ها خوابید ... او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند او در گذشت ،
کسی که هزار سال زیسته بود .
ای کاش
هر دل
انار سرخی بود
و من دل این مردم را
در کاسه ای پاره میکردم
و آن دانه سپید بهشتی را
در هر کاسه ای
پیدا میکردم .
ای کاش
همه روزها
ابری و خاکستری می شد
و یا خدا بودیم
بخشنده و مهربان
و ای کاش با قفس هم
میتوانستند پرواز کنند
این پرنده های مهاجر تنها .
ذهنیت در برابر عینیت ( بخشی از دستور زبان فیلم )
ما در جهانی مملو از دوگانگی ، تعارض و تضادها زندگی می کنیم . وقتی شبها ماشین را به سرعت و دیوانه وار می رانید و ناگهان متوقف می شوید تا ستاره ها را نگاه کنید ، در زیر نور آنها که میلیونها سال طول کشیده تا به چشم شما برسد ، به حقارت خود پی می برید . توجه آدمی از ذهنیت به عینیت ، از گذشته به زمان حال و بار دیگر به گذشته، از تماشای جمعی که به دلیل خاص گرد آمده اند ، تا تماشای نیم رخ جذاب زنی که رو بر گردانده،تغییر می کند .
زبان تصویر به وجود آمده تا برای جنبه های گوناگون توجه تماشگر معادل هایی را فراهم کند . اگر در فیلم هایتان این تغییر را بر اساس جریان تصاویر انسان قرار دهید ، حس حضور منسجمی را در تماشاگران خود خلق خواهید کرد ؛
حضور مشاهده گری سراپا چشم ، نادیدنی ، متفکر و حساس .
دل انسان کویری آسمانی است و به همین جهت به خدا نزدیک تر است ایمان ناب را نه عبوس و ظاهربین ، که ژرف و عرفانی ، در متن خود جای داده است .
سال جدید بر همگی مبارک
این روزها فرصتی پیش اومد تا به همراه دوست عزیز و هنرمندم حسن نقاشی پس از 3 سال دوباره در کنار هم فیلمی رو بسازیم ....
3 سال پیش در کوچه پس کوچه های کاهگلی یزد فیلم کوتاه مشی و مشیانه رو به کارگردانی حسن نقاشی کار کردیم فیلمی که فقط ساخت آن 2 سال به طول انجامید.......
و این روزها دوباره در کنار هم فیلم میسازیم .
روز گذشته به همراه حسن نقاشی و مسعود آستانداری به روستای چم در 20 کیلومتری یزد رفتیم تا ساعاتی رو فارغ از شلوغی این روزهای یزد در کنار هم باشیم .





مازاری و ماهی قرمز
در پنجمین جشنواره سراسری
فیلم کوتاه وارش

پنجمین جشنواره سراسری فیلم کوتاه وارش 30 بهمن تا 3 اسفند در بابل برگزار میشود.
ظهر عاشورا برای عکاسی از مراسم نخل برداری راهی یکی از روستاهای حاشیه کویر شدم ......
جمعیت زیادی آمده بودند ، همه خود را برای مراسم آمده میکردند ......
عده ای هم که نذری داشتند در جلوی عزاداران ، گوسفند ، شتر و گاو قربانی میکردند تا بعد از مراسم نذری های خودشون بین عزاداران پخش کنند ، ولی با صحنه هایی مواجه شدم که خیلی ناراحت کننده بود ....
همیشه به یاد دارم که وقتی در مراسمی حالا چه شادی یا عزاداری می خواستند گوسفندی ( گاو ، شتر ) را قربانی کنند اول به حیوان آب میدادند بعد حیوان را روی زمین می خواباندند و در آخر حیوان را قربانی میکردند .....
اما در آن مراسم هیچ یک از این مراحل طی نشد ....
گاو را ایستاده قربانی کردن ، شتری که دست و پایش را بسته اند چه لزومی دارد که حیوان را در یک مسافت تقریبا 10 متری رو آسفالت بکشند که از زانوهای حیوان خون بیاد ......
در مراسمی که به یاد سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین ( ع ) گرفته میشود چرا باید شاهد چنین صحنه هایی باشیم ، قربانی کردن آیین خاص خود را دارد ...




حسین (ع ) بیشتر از آب تشنه لبیک بود ،
افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و
بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند .
( دکتر علی شریعتی )